حجره پریا _6

هنوز مردم باورشون نشده بود که خبری نیست... هنوز با هم حرف میزدن و حال خیلیا خوب نبود... بعضیا هم نمیدونستن چیکار کنن و کلا هاج و واج مونده بودن چیکار کنن؟!

سه چهار دقیقه طول کشید ... همکارام که در جریان بودند مردم را با هزار زحمت و مکافات، آروم میکردن و اونا را سر جاشون نشوندند... اما بازم عده ای بودند که حالشون بد بود و میخواستن سالن را ترک کنند... گفتم به اونا آب قند بدهند تا پس نیفتند!

بعد از ترکوندن این بمب روانی در سالن، هنوز حالت ترس و سر و صدا در بین مردم به چشم و گوش میخورد... خب حق داشتند... تا حالا در مانور روانی شرکت نداشتند... از شانس بد اونا گرفتار کسی شده بودن که به قول بچه های خودمون، خوراکش جنگ روانیه!

با لحنی خیلی آروم شروع کردم به حرف زدن و گفتم: «سلام و درود خدا به محضر حضرت صدیقه طاهره فاطمه زهرا سلام الله علیها... امیدوارم جسارت حقیر و همکارانم را ببخشید... اما لازم بود... میگم چرا... اما فعلا همین قدر عرض کنم که لازم بود... عزیزان! خطری شما را تهدید نمیکنه... خیالتون راحت باشه و با خیال راحت روی صندلیهاتون بنشینید... لطفا برای آرامش خاطر حضار گرامی و سکوت مطلق جلسه، صلواتی را خدمت حضرت زهرا سلام الله علیها تقدیم بفرمایید!»

بعد از اینکه صلوات فرستادند گفتم:

«لطفا به دور و بر خودتون یه نگاه بندازید... شما تا همین چند دقیقه پیش خیلی باکلاس و منظم و با تفکیک خاص خانم ها و آقایون نشسته بودید... شما تا همین چند دقیقه پیش ظاهرتون خیلی جذاب و اتوکشیده بود ... اما الان ببینید چقدر بی نظم نشستید! ببینید زن و مرد به صورت پراکنده و قر و قاطی نشستید! ببینید چقدر کاغذ و میوه و خودکار و خرت و پرت رو زمین ریخته! ببینید حتی اعضای محترم ردیف اول هم سر جاشون نیستن و جا به جا شدن و یکی ته سالن نشسته و یکی هم وسط و خلاصه هر کسی یه جا ولو شده رو صندلیش!

اینا به کنار... حواستون بود وقتی به طرف در هجوم بردین، کسی رعایت محرم و نامحرم نکرد؟! حتی بعضی ها حرف های زشت میزدن که کدوم گور به گور شده ای در را قفل کرده و چرا باز نمیشه و پس مسئولین سالن کدوم گوری هستن و دارن چه غلطی میکنن؟!

آره دوستان! این حرفها و حرکات و سکنات، از علما و وزرا و محقیقن و پژوهشگران آنلاین جامعه ما رخ داد... آیا در شرایط عادی؟! نه... بلکه در حالتی که نمیدونستند مانور هست و دارن تست میشن!

دیدید که حتی توسل و شعار مرگ بر و حرفهای اینجوری هم در را براتون باز نکرد و نظر کسی را عوض نکرد! خوبه که آدم در لحظات سخت و بد، یاد مقولات دینی میفته اما این کار، همه چیزی نیست که میتونستید انجام بدید! دین و شعار و توسل، خوبه اما جبران کننده همه کمبودها و کاستی های من و شما نیست!

سروران! اینا همش نقشه بود و من و همکارام به عنوان خادمین امنیتی شما در این مملکت اسلامی میخواستیم یه چیزی بهتون به صورت عملی بگیم... و اون اینه که : بچه های من و شما در یک فضای نامحدود افتادند که حتی نمیتونند فرار کنند ... نمیتونند خیلی درگیرش بشن... شعار و توصیه های تکراری هم به دردشون نمیخوره ... اگر به دردشون میخورد که به این روز و حال نمیفتادند ...

بچه ها و ملتمون دارن زیر دست و پای هجوم اطلاعات کثیف (اطلاعاتی که قابلیت جداسازی صحیح و غلط در آن نباشد!) و افکارهای مختلف و حرفهای اضافی این و اون له میشن و کسی نیست به دادشون برسه... این افکار داره از خونه و هم خونه های من و شما سرچشمه میگیره...
آره از هم خونه من و شما و همسایه ها و آشناهای من و شما... در طول این سالها بعضی از ما اینقدر از دشمن و بیرون و خارج بد گفتیم تا مثلا خودمون را خوب جلوه بدیم و بچه هامون درگیر فرار و پناهندگی نشن... اما حواسمون به خونه خودمون نبود... به قول مرحوم حسین پناهی؛ صفر ما را بستند تا به بیرون زنگ نزنیم... اما از شما چه پنهان... ما از درون زنگ زدیم ...

وضع و حال کسی که درگیر اون فضای ولنگار مجازی شده باشه، مثل همین وضعیت شماست بعد از تنشی که بهتون وارد شد... همینجور پراکنده و بی نظم و خسته و آشفته لم میدن رو مبل و تنهایی مفرطی را با خودشون به دوش میکشن...

من آدم امنیتی چرا بشینم در تمام همایش ها و جلسات مختلف، آمار و کلیپ های مفاسد و پاورپوینت تئوری بدم و رد بشم؟! بدم میاد از این روش بعضی از هم کارامون...

که چی بشه؟! آخر این همه کلیپ و نچ نچ کردن از اوضاع خراب جامعه چیه؟! ته تهش فقط میگیم: استغفرالله ربی و اتوب الیه...

ایناش ... همین مانور روانی را ببینید... حتی شما روتون نمیشه فیلم دوربین مدار بسته سالن را نشونتون بدم و آنالیزش کنم که ببینید هر کدومتون در چه حالی بودید!

همکارانم همین حالا پیامک دادن به من و گفتند در طول این بیست دقیقه، حدودا 10 کیلو قند برای آب قند عزیزانی که هول کرده بودند و اذیت شده بودند مصرف شده! 10 کیلووووووو ... کم نیستا ...

من فقط یه نفر را دیدم که دستش روی گلوش بود و احساس ترس و خفگی میکرد... احساس خفگی میکرد چون هیجان مانور زیاد بود و نمیدونست داره مانور میده... بذارید یه کم واضحتر بگم... (جوری که تابلو نشه و کسی نفهمه منظورم کیه، بهش نگاه کرد و گفتم) حتی اون هم ترسیده بود و دسپاچه شده بود... هر چند تلاش میکرد خودشو کنترل کنه اما با شنیدن صدای ترقه ای که همکارانم ترکوندند حتی اون هم سراپا واهمه شده بود! چرا؟ چون انتظار چنین حال و روز و اتفاقاتی را نداشت!

عزیزان... علما ... وزرا ... حضار گرامی!

اوضاع، خرابتر از این حرفهاست... شما جونتون را در یه فضای بسته اینچنینی در خطر دیدید و دست و پاتون را گم کردید! اما خدا به داد بچه ها و ملتی برسه که در فضای مجازی، درگیر ترفند های اخلاقی بهایی ها ... منطق سبک اما زیبای آتئیست ها ... مظلوم نمایی تجزیه طلب های «خلق عرب» و «جدایی طلبان بلوچ متحد» و «کمله دموکرات کردستان»... زنای ذهن کانال های پورنو و مستهجن ... ادعاهای یمانی بودن یه آدم عرب شوت و تعطیل به نام احمد الحسن و ... هزار تا مدعی دیگه هستند و ما تازه نشستیم در این همایش و از ضرورت ها حرف میزنیم و چرت عصرگاهی میزنیم!

من اینجوری انتقال مفاهیم میکنم. امیدوارم تونسته باشم بگم چقدر سخته وسط معرکه باشی و دارن بهت حمله های روانی و اعتقادی میکنند اما بقیه بشینن بالای سرت و بهت بگن لنگش کن! امیدوارم جلسه فردا مفیدتر باشه و بتونیم به راهکارهای عملی برسیم.
عصرتون بخیر ... التماس دعا »

ادامه دارد...

دلنوشته های یک طلبه
@Mohamadrezahadadpour
۰ لایک
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین مطالب
پول ایران در لبنان و غزه...
خدا چه میخورد؟
حجره پریا_۱۱
دخترک در میان دام ترس
حجره پریا_۱۰
حجره پریا۹
حجره پریا_8
حجره پریا_7
تلوخور پس کوچه های جهانم
قصه عشق
پربیننده ترین مطالب
یارب
جدی نویش
جدی نویس
به وقت دلتنگی
هنر عاشقی(ارسالی)
نمیفهمی خب حرف نزن...
دلی نمانده
گره...
جدی نویس
امان از دلدادگی
آرشیو مطالب
موضوعات
شهریار (۱)
هوشنگ ابتهاج (۳)
مسعود محمد پور (۱)
سید تقی سیدی (۱)
حافظ (۲)
سعدی (۳)
حمید رضا برقعی (۱)
سید سعید صاحب علم (۱)
رهی معیری (۲)
سهراب سپهری (۱)
طنز (۱)
عرفانی (۱)
فراغ (۱)
به وقت دلدادگی (۱)
عکس پروفایل (۲)
مولانا (۲)
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان