دخترک در میان دام ترس

ترسان و لرزان  قدم بر می‌داشت گاهی از وحشت جیغ میکشید گاهی به جلو و گاهی به عقب میرفت  ناگاه پاهایش سست شد و به زمین افتاد دیگر نتوانست حرکت کند از ترس اشک هایش بند نمی امد...
تا صبح چیزی نمانده هوا کم کم رنگ بیداری به خود میگیرد دست هایش را دور پاهای رنجور و نحیفش انداخته و به هم گره زدا نمیدانم بیدار است یا خواب ناگهان سر بلند میکند حال اسمان به قدری از خواب بیدار شده که میشود پیش چشم را دید با ترس چشمانش را باز میکند ‌.‌‌..
دیشب بعد از شنیدن ان خبر به قصد خودکشی از ویلا فرار میکند و به جنگل میزند غافل از این که او ماموریتی عظیم در پیش دارد...






اگر استقبال شد بقیشم میزارم
نظرتون؟؟؟
۰ لایک
کاربران بیان میتوانند بدون نیاز به تأیید، نظرات خود را ارسال کنند.
اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید لطفا ابتدا وارد شوید، در غیر این صورت می توانید ثبت نام کنید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
آخرین مطالب
تبلیغات
عاشورا
محرم الحرام تسلیت.‌‌..
قصد دارم که تو را لیلی دیوانه کنم
اینجا کسی کتاب نمیخواند...
نستعلیق چشمانت
روسریت کوووو
جدی نویس
وقتی که دیر میرسم
عیدتون مبارک
پربیننده ترین مطالب
یارب
نمیفهمی خب حرف نزن...
به وقت دلتنگی
نیک و بد
دلی نمانده
هنر عاشقی(ارسالی)
تلوخور پس کوچه های جهانم
عیدتون مبارک
جدی نویس
خدا چه میخورد؟
آرشیو مطالب
موضوعات
شهریار (۱)
هوشنگ ابتهاج (۳)
مسعود محمد پور (۱)
سید تقی سیدی (۱)
حافظ (۲)
سعدی (۳)
حمید رضا برقعی (۱)
سید سعید صاحب علم (۱)
رهی معیری (۲)
سهراب سپهری (۱)
طنز (۱)
عرفانی (۱)
فراغ (۱)
به وقت دلدادگی (۱)
عکس پروفایل (۲)
مولانا (۲)
پیوند ها
ساخت وبلاگ جدید در blog.ir
نرم افزار مهاجرت به blog.ir
وبلاگ رسمی شرکت بیان
صندوق بیان
پیوندهای روزانه
پاسخ به سوالات وبلاگ نویسان
آخرین وبلاگ های به روز شده
زندگی به سبک بیان!
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان